تجربیات مدون

با عرض سلام خدمت شما دوستان عزیز و با عرض تبریک به مناسبت اعیاد شعبانیه

در این پست با فایلی تحت عنوان « تجربیات مدون » کاری از همکار بزرگورامان سر کار خانم مرضیه والی در خدمت شما هستم

منتظر نظرات ارزشمند شما هستیم





خدایا تو را شکر

تا حالا شده دوست داشته باشین از ته دل بگید خدایا شکرت

من که امروز خیلی دوست داشتم بگم


خــــــــــــــــــــــــــــــــــــدایا تو را شـــــــــــــــــــــــــــــــــــکر


ادم بعضی وقتا یه چیزایی میبینه و یه چیزایی میشنوه که باید خدا رو شکر کنه

بعضی وقتا به خاطر داشتن و بعضی وقتا به خاطر نداشتن اون چیزا

ادامه نوشته

اوثینا یکی از مکان های تاریخی تونس

با سلام خدمت شما دوستان عزیز

در این پست در نظر دارم شما رو با یکی دیگر از آثار باستانی و دیدنی کشور تونش آشنا کنم

اثر تاریخی و بهتره بگم شهر باستانی اوثینا(اوذنه) در 30 کیلومتری پایتخت قرار دارد. در ادامه اظلاعات بیشتر را بخوانید و تصاویر این آثر تاریخی را مشاهده کنید.


ادامه نوشته

علی را می شناسیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

داستانی از عدالت علی(ع)

زنی به نام «سوده همدانی» از شیعیان امام (ع)بود، در جنگ صفین برای تشجیع(ترغیب شجاعتشان) سربازان و فرزندان دلاورش، اشعار حماسی می‌خواند، که سخت بر معاویه گران آمد و نام او را ثبت کرد.

روزگار گذشت و امام علی علیه‌السلام به شهادت رسید، و فرماندار معاویه بسر بن ارطاة، بر شهر همدان مسلط گشت، و هر چه می‌خواست انجام می‌‌داد، و کسی جرئت اعتراض یا مخالفت را نداشت سرانجام سوده، سوار بر شتر به دربار معاویه در شام رفت، و از قتل و غارت و فساد فرماندار به معاویه شکایت کرد.
معاویه او را شناخت و سرزنش کرد، و گفت:
یاد داری که در جنگ صفّین چه می‌کردی؟ حال دستور می‌دهم تو را سوار بر شتری برهنه تحویل فرماندارم بدهند تا هر گونه دوست دارد، با تو رفتار کند؟...

سوده، در حالی که اشک می‌ریخت این اشعار را خواند:
صلّی الله علی جسم تضمّنه قبر فاصبح فیه العدل مدفوناً
قد حالف الحق لا یبغی  به بدلا  فصار بالحق و الایمان مقروناً
«خدایا درود بر پیکر پاکی فرست که چون دفن شد عدالت هم دفن شد،
و خدا سوگند خورده که همتایی برای او نیاورد، و تنها او با حق و ایمان همراه بود»
معاویه با شگفتی پرسید:
چه کسی را می‌گویی؟ و این اشعار را پیرامون چه شخصی خواندی؟
سوده گفت:
حضرت علی علیه‌السلام را می‌گویم که چون رفت، عدالت هم رفت.
معاویه! فرماندار امام علی علیه‌السلام در همدان چند کیلو گندم از من اضافه گرفت، به کوفه رفتم وقتی رسیدم که امیرالمومنین علی علیه‌السلام برای نماز مغرب بپا خاسته بود تا مرا دید نشست و فرمود: حاجتی داری؟
ماجرا را شرح دادم، و گفتم
چند کیلو گندم مهم نیست، می‌ترسم فرماندار تو به سوی تجاوز و رشوه‌خواری پیش رفته و آبروی حکومت اسلامی خدشه‌دار شود.
امام علی علیه‌السلام با شنیدن سخنان من گریست و گفت:
خدایا تو گواهی که من آنها را برای ستم به مردم دعوت نکردم.
سپس قطعه پوستی گرفت و بر روی آن نوشت:
بسم‌الله الرحمن الرحیم، قد جائتکم بینةٌ مِن ربّکم فَاوفوا الکیلَ و المیزان، و لا تَبخَسوا النّاسَ اَشیائهُم، و لا تُفسدوا فی الارض بعد اصلاحها، (1) ذالکم خیرٌ لکُم مَن یَقبِضُهُ. والسّلام؛‌ دلیل روشنی از طرف پروردگارتان برای شما آمده است؛ بنابراین، حق پیمانه و وزن را ادا کنید! و از اموال مردم چیزی نکاهید! و در روی زمین، بعد از آن که (در پرتو ایمان و دعوت انبیاء) اصلاح شده است، فساد نکنید!
سپس دستور داد که:
کارهای فرمانداری خود را بررسی و جمع‌آوری کن، تو را عزل کردم و به زودی فرماندار جدید خواهد آمد، و همه چیز را از تو تحویل خواهد گرفت.
نامه را به من داد، نه آن را بست، و نه لاک و مُهر کرد، بلافاصله پس از بازگشت من به «شهر همدان» فرماندار عزل و دیگری به جای او آمد.

معاویه، آن روز شکایت من از چند کیلو گندم اضافی بود، اما امروز به تو شکایت کردم که فرماندار تو «بسر بن ازطاة» شراب می‌خورد، تجاوز می‌کند، مال مردم را به یغما می‌برد،‌ خون بی‌گناهان را می‌ریزد؛ و تو به جای اجرای عدالت و عزل فرماندار فسادگر، مرا تهدید به مرگ می‌کنی؟ و ادعا داری که خلیفه مسلمین می‌باشی؟معاویه که شنیدن این سخنان به خشم آمده بود مجبور شد تا براي حفظ ظاهر اسلامي حكومت خود، از كشتن سوده صرف نظر كند.

ماعلی (ع) را نشناخته ایم . او را که آمده تا حقوق ما را عادلانه به ما دهد تنها گذاشته ایم.

«علی! این فریاد بلند عدالت و حقیقت، این دشمن سازش ناپذیر دروغ  و مصلحت، این صداقت مدارترین سیاستمدار تاریخ، در مسلخ بی عدالتی و قربانگاه مصلحت تنهاست!

علی در مسلخ بی عدالتی، روبروی چشمان بسته جامعه ای که عدالت را جستجو می کنند، تصویر عدالت را نشان می دهد، و در قربانگاه مصلحت، برای گوشهای بسته ای که منتظر شنیدن صدای حقیقتند، فریاد می زند، و اما چشمها و گوش های بسته، نه می بینند، و نه می شنوند! و نه می خواهند، و نه می توانند، که ببینند و بشنوند!

علی در تنهایی، در زندان سکوت، در پشت پرده تاریک شب، خدا را می جوید، صدا می زند، و سخت و بی واهمه، برای چشمها و گوشهای بسته و خفتگان و شب زدگان، تلخ و دردناک، گریه می کند.

علی تنهاست، علی با تمام شجاعت و شهامت و صلابت و قدرت و آگاهی، در مقابله با جامعه خواب و نا آگاهی که گرفتار فقر و فساد و فحشاء و دروغ و بی تفاوتی گشته است، پیروز نمی شود؛ و در مبارزه با  زر کاخ سازان، و زور کوخ پروران، و تزویر بارگاه نشینان، و دروغ  قدرتمندان، و فساد مفسدان، و منفعت طلبی رانت خواهان، و خود خواهی رابطه گرایان، و غرور قوم سالاران، و قاعده دلالان، و بازی سیاست بازان، و دسیسه گروها، و برنامه احزاب، و دنیا خواهی مدیران، و سهم خواهی فرصت طلبان، و منطق پول پرستان رفاه طلب؛ شکست می خورد، تخریب و توهین و آزار و زخمی می شود؛ اما! تسلیم نمی شود، نمی افتد، نمی شکند، و از حربه دروغ و مصلحت و شعار، برای رسیدن به پیروزی استفاده نمی کند، و یک صدا، در تمام لحظه ها، بدون ترس و بیم و واهمه، در همه جا، حتی زیر تیغه شمشیر، برای مردم، از حق و عدالت و عشق و خدا می گوید.

علی جان ما را ببخش که به جای اینکه  مسیرت را صاف کنیم  در راهت سنگ و خار می ریزیم .به جای اینکه در رکابت بجنگیم برویت شمشیر می کشیم .نامت ورد زبانمان وراهت گمشده خاطرمان .علی جان ما راه را گم کرده ایم .به ما کمک کن تا به جاده صاف عدالت و مهربانیت برگردیم .


میلاد مظهر  تنهایی،عدالت،  قانون ،  عشق ،  حقیقت ، شهامت ، قدرت ، صبر،        بیداری،  آگاهی و فریاد مبارک باد .                                                                            


جهان  باید ولادت علی (ع) را جشن بگیرد .

منبع: صبای کنگان